مدیریت وصول مطالبات

تفویض اختیار | سیستم سازی
تفویض اختیار در سیستم سازی کار و کسب
۱۴ اسفند ۱۳۹۵
فروشنده ها به بهشت نمی روند!
فروشنده ها به بهشت نمی روند!
۲۰ اسفند ۱۳۹۵
چگونه مدیریت وصول مطالبات یاد گرفتم

مدیریت یک کلمه ی انتزاعی است؛

این را اولین بار زمانی در نوجوانی فهمیدم که وقتی در مجالس کم و کسری بود بزرگترها می گفتند: “سعیدجان! خودت یکجوری مدیریتش کن.” با اینکه نمی فهمیدم اینکه مدیریتش کنم یعنی دقیقأ باید چه غلطی بکنم برای اینکه بگویم مثلأ موضوع را کاملأ متوجه شده ام سرم را به نشانه ی تأیید تکان میدادم و البته مثل بزی که از گله جا مانده باشد اینطرف و آنطرف می دویدم و به هر جان کندنی بود سعی می کردم بابت کم و کسری صدای کسی در نیاید(فکر می کردم اگر کسی اعتراض کند لابد علامت ضعف من در مدیریت جلسه را اعلام می کند)؛ بگذریم.

بعدها که یک قدری سنم زیاد شد در کتابهای مدیران بزرگ دنیا با چند تعریف دیگر آشنا شدم(قبل تر تحلیل های جامعی را در دورهمی های فامیلی و تاکسی از بقال و قصاب و راننده و … یاد گرقته بودم!)

بعدترها فکر می کردم که مدیریت علم توازن برقرار کردن بین پدیده های متضاد است و البته زمان و هزینه ی زیادی دادم تا باز هم متوجه بشوم که این هم نیست و  مدیریت علم و هنر توازن برقرار کردن بین پدیده های متعارض است و نه متضاد!

دلیلش خیلی ساده است، ما نمی توانیم بین دو پدیده ای متضاد تعادل برقرار کنیم، بقول علما “جمع نقیضین از محالات است”؛ الآن که فکرش را می کنم میبینم خیلی هم واضح بوده چون اگر تعارض را یک پیوستار در نظر بگیریم تضاد دوسر این پیوستار خواهد بود و مدیریت برای همه چای این پیوستار پاسخ دارد غیر از دوسر آن که جزو محالات عقل است(حداقل به عقل ناقص من اینجوری می رسد؛ شاید به عقل ناقص شما جور دیگری برسد!)

در ادامه بخوانید  استراتژی کسب وکار

پس نتیجه ی نهایی که از تعریف مدیریت تا به امروز به آن رسیده ام این است که:

“مدیریت علم و هنر توازن برقرار کردن بین پدیده های متعارض است”؛ ناگفته نماند که این تعریف را ازدکتر پرویز درگی بزرگوار یاد گرفته ام.

حالا که تکلیف مان را با خود مدیریت روشن کردیم میرسم به موضوع بحث مان که هست “مدیریت وصول مطالبات“؛ با همین تعریفی که از مدیریت گفتم بنظر میرسد که مدیریت وصول مطالبات قرار است یک توازن در جریان نقدینگی کار و کسب مان ایجاد کند؛ بنابراین اجازه بدهید مثالی که در این مورد هست را خدمتتان عرض کنم،

فرض بفرمایید که شما مدیر شرکتی هستید با هزار نفر کارمند و اتاق کارتان هم در طبقه ی ۲۱ ام یک برج فوق العاده با پنجره های بزرگ و یک افق وسیع رو به درخت و کوه ها و کلی اتفاقات خوب است و البته اگر تا به اینجای کار فکر می کنید شرکت تان در ایران است پس وظیفه ی اصلی تان تماشای همین منظره هاست!
اما ممکن است یک روز مدیر مالی شرکت وارد اتاق شما بشود و بعد از ادای احترامات عرض بیاورد که مدیرا! پول در بساط نداریم و وضعیت مالی خراب است؛ با همین فرمان اگر برویم سرماه حقوق کارمندان را نداریم که پرداخت کنیم؛ توصیه میکنم محصولات و خدماتمان را نقدی بفروشیم که خرج و دخلمان هم به هم بخورد.

دقیقأ یک ربع ساعت بعد از بیرون رفتن مدیر مالی از دفترتان؛ مدیر فروش شرکت درخواست ملاقات فوری با شما را می کند و بمحض اینکه وارد می شود با عجز و لعابه شروع می کند به ستایش محاسن شما که: ” منت خدای را عزو و جل که مدیری لایق را ناخدای کشتی شرکت ما قرار داد تا در گردباد حوادث روزگار با درایت خودش برکت به کار و کسب مان بیاورد و ….” احتمالأ مجبور می شوید وسط حرف مدیر فروش تان بپرید و از او بخواهید که این تعارفات را کنار بگذارد و حرف اصلی را بگوید.(فروشی ها را ولشان کنی همینطوری آسمان و ریسمان به هم می بافند)

در ادامه بخوانید  12 گام مراجعه ی حضوری کارشناس فروش به محل کسب مشتری

حقیقتش مدیر فروش شرکت آمده است تا بگوید که: چه نشسته اید که رقبا بازار را قبضه کرده اند؛ تبلیغات شان گوش فلک را هم کر کرده، بسته های تخفیفاتی چنانی می دهند به مشتری که بیا و ببین، فروش های اعتباری شان را هم چندین هفته بیشتر از شرکت ما کرده اند؛ من توصیه می کنم اگر می خواهیم توان فروش در این بازار رقابتی را داشته باشیم باید زمان چک های مشتریان را بیشتر کنیم؛ تخفیفات بیشتری به مشتریان بدهیم و بودجه ی تبلیغات را هم بیشتر کنیم و اگر چنین نکنیم تا ماه آینده نه کشتی می ماند و نه ناخدا!

اینطور که معلوم است اگر با مدیر فروش همراهی کنید با دلایل و مستندات مدیر مالی شرکت به آخر ماه نمیرسد حتی حقوق کارمندان تان را هم نمی توانید پرداخت کنید و از طرفی اگر همراه گفته های مدیر مالی بشوید با استناد به حرف مدیر فروش شرکت یک ریال هم نمی تواند بفروشد و البته که باز هم سر ماه شرکت به باد فنا میرود؛

روز سختی را تجربه کرده اید؛ از فردا باید در کنار تماشای منظره ی زیبای پنجره ی اتاق تان به حرف های مدیر فروش و مدیر مالی تان فکر کنید و با یک نگاه جامع نگرانه برای کار و کسب تان تصمیم بگیرید. این تصمیم شما همان “مدیریت وصول مطالبات است”؛

پیشنهاد می کنم یک قهوه (یا مثل من چای) بنوشید و به این موضوع فکر کنید.

 

#سعیدمحمدی
#مدیریت_وصول_مطالبات

سعید محمدی
سعید محمدی
من پیوسته در حال یادگیری هستم و همه نوشته هایم متعلق به زمان گذشته اند؛ لذا خواندن دیدگاه های گذشته ام در زمان حال، به منزله تأیید آنها از جانب من نیست. خوب بمانید.

1 دیدگاه

  1. ali گفت:



    1

    سلام جالبه من فکر می کردم مدیریت یعنی توازن برقرار کردن بین متضادها ولی حالا فهمیدم می شده متعارض ها
    خوب بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *